|
شعر و موسیقی و عکس
|
زندگی سخت ساده ست ...

شکستن سادست .. ولی پیوند زدن ...
رفيقان ، دوستان ، ده ها گروهند
كه هريك درمسير امتحانند
گروهي صورتك برچهره دارند ، به ظاهردوست اما دشمنانند
گروهي وقت حاجت خاك بوسند ، ولي هنگام خدمت ها نهانند
گروهي خيروشردرفعلشان نيست ،نه زحمت بخش ونه راحت رسانند
گروهي ديده ناپاكند هشدار ، نگاه خودبه هرسو مي دوانند
براين بي عصمتان ننگ جهان باد ، كه چون خوكندوبل بدتر ازآنند
ولي ياران همدل ازره لطف ، به هرحالت كه باشند مهربانند
رفيقان رادرون جان نگهدار ، كه آنها پر بهاتر از جهانند
(( شادروان فریدون مشیری )) ...
کالای مفت نیست به بازار هیچ کس
هر کس که یار توست کند فکر سود خویش
بیهوده هیچ کس نشود یار هیچ کس
آزاد هرکه نیست ز هر بند شاد نیست
هرگز کسی مباد گرفتار هیچ کس
از هول مرگ ترس طلبکار بدترست
در زندگی مباش گرفتار هیچ کس
تا پی نبرده ای که دلش با زبان یکی ست
دل خوش مکن به گرمی گفتار هیچ کس
((حالت)) به دوش هیچ کس بار خود منه
یا شانه هم تهی مکن از بار هیچ کس
خوش به حال من (( خدا رو شکر ))
دوست دارم
دلسوخته تر از همه ی سوختگانم
از جمع پرکنده ی رندان جهانم
در صحنه ی بازیگری کهنه ی دنیا
عشق است قمار من و بازیگر آنم
با آنکه همه باخته در بازی عشقند
بازنده ترین است در این جمع نشانم
ای عشق از تو زهر است به جامم
دل سوخت ، تن سوخت ، ماندم من و نامم
دلسوخته تر از همه ی سوختگانم
از جمع پرکنده ی رندان جهانم
عمری ست که می بازم و یک برد ندارم
اما چه کنم عاشق این کهنه قمارم
ای دوست مزن زخم زبان جای نصیحت
بگذار ببارد به سرم سنگ مصیبت
من زنده از این جرمم و حاضر به مجازات
مرگ است مرا گر بزنم حرف ندامت
باید که ببازم با درد بسازم
در مذهب رندان این است نمازم
عمری ست که می بازم و یک برد ندارم
اما چه کنم ، عاشق این کهنه قمارم
من در به در عشقم و رسوای جهانم
چون سایه به دنبال سر عشق روانم
او کهنه حریف من و من کهنه حریفش
سرگرم قماریم من و او ، بر سر جانم
باید که ببازم ، با درد بسازم
در مذهب رندان ، این است نمازم
عمری ست که می بازم و یک برد ندارم
اما چه کنم عاشق این کهنه قمارم

گرم یاد آوری یا نه !!! من از یادت نمی کاهم
زندگی قصه ی مرد یخ فروشه که ازش پرسیدن فروختی ؟؟؟!
گفت : نفروختم !!! ... تموم شد ..
آن که رسوا خواست ما را، پیش کس روا مباد!
وان که تنها خواست ما را، یک نفس تنها مباد!
آن که شمع بزم ما را با دَمِ نیرنگ کشت
محفلش، یارب، دمی بی شمع شب فرسا مباد!
چون گزیر از همدمی گردنکش و مغرور نیست
با من از گردنکشان، باری، به جز مینا مباد!
چون گل رؤیا به گلزار عدم روییده ایم
منتی از هستی ی ِ ما بر سر دنیا مباد!
می توان خفتن چو در کوی کسی همچون غبار
پیکر تبدار ما را بستر دیبا مباد!
سایه ی ویرانه ی غم خلوت دلخواه ماست
کاخ مرمر گون شادی از تو باد از ما مباد!
ما و بانگ شب شکاف مرغک آواره یی
گوش ما را بهره از شور هزار آوا مباد!
غرق سرگردانی ی ِ خویشیم چون گرداب ِ ژرف
هیچمان اندیشه از آشفتن دریا مباد!
امشبی را کز مِی ِ پندار، مست افتاده ایم
با تو، سیمین، وحشت هشیاری فردا مباد!
سلام سال نو رو با شعری از سیمین بهبهانی شروع کردم ...
امیدوارم سال خوبی داشته باشید . . .
توی سال نو همیشه شاد و عاشق و صادق باشید.
امسال هم گذشت ..زندگی میگذره ولی مهمه که چطوری بگذره !!!!
برای همتون آرزوی موفقیت دارم
دوست دارم
نو بهار است بر آن کوش که خوش دل باشی
که بسی گل بدمد باز و تو در گل باشی
من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوش
که تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی
چنگ در پرده همی می دهدت پند ولی
وعظت آنگاه کند سود که قابل باشی
در چمن هر ورقی دفتر حالی دگر است
حیف باشد که ز حال همه غافل باشی
گرچه راهیست پر از بیم ز ما تا در دوست
رفتن آسان بود ار واقف منزل باشی
نقد عمرت ببرد قصه دنیا به گزاف
که شب و روز در این قصه ی مشکل باشی
حافظا گر مدد از بخت بلندت باشد
صید آن شاهد مطبوع شمایل باشی

سال نو مبارک ... دوست دارم ...
انقدر دورم از تو که دنیا فراموشم شده
دوری از صد بار مردن هم بدتره .. خیلی بهار سخته وقتی بوی زمستون بده ...
در حسرت فردای تو تقویممو پر می کنم
هر روز این تنهایی رو فردا تصور می کنم
بهار خیلی قشنگه ولی قشنگ تر از اون اینه که با دلت باشی ...
خیلی دوست دارم پیشم باشی ...